![]() رویا فرهمند هستم متولد21 /7/67 ازتهران دانشجوی مترجمی زبان خارجه. این وبلاگ را تقدیم میکنم به تمام دوستای خوبم منجمله شما دوست عزیز.............آره خودتو میگم پس بخونو نظر بده تا متوجه حضور گرم شما بشم پاینده باشید
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
خرداد 1388
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 جستجو
پیوندها
اس ام اس عاشقانه
وایسا دنیا well come شب عاشقونه من کاش میشد........... راز دلم نقطه سر خط soze eshgh*** کیهان کامپیوتر(کیهان احمدی) به شکو عشق(عادل)*** کمیاب آنلاین دانستنيهاي كامپيوتر(حسين) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
mehrabon
یه سر بزنی ضرر نمیکنی السلام علیک یا عباعبدالله
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم ..........بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم فردا که کسی را به کسی کاری نیست ......... دامان حسین اگر نگیرم چه کنم |+| نوشته شده توسط R_F در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 11:42 بعد از ظهر
تسلیت
عالم همه قطره اند ودریاست حسین خوبان همه بنده اند ومولاست حسین ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ازبس که کرم دارد و آقاست حسین فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر را به تمامی شما خوبان تسلیت عرض می کنم |+| نوشته شده توسط R_F در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 5:26 بعد از ظهر
چه کنم؟؟!!!!
شبهای دراز بی عبادت چه کنم.........................طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟ گویند کریم است وگنه می بخشد.......................گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم ؟ |+| نوشته شده توسط R_F در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 5:25 بعد از ظهر
مرا کم دوست داشته باش !؟
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد من راضی ام دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است بگو تا زمانی که زنده ای، دوستم داری! و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم
|+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:30 بعد از ظهر
نپرسیدید.........
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت |+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:29 بعد از ظهر
بخوان
اندازه ی یه لوبیا دوستت دارم...ناراحت نشو عزیزم...لوبیای سحر امیز رو می گم انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفید هستند خوشبین هواپیما را اختراع می کند و بدبین چتر نجات را!!!!!!!!!!!! یک شمع وقتی شمع دیگری را روشن می کند چیزی از نور خود را از دست نمی دهد ای که دور از من و یاد منی....با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من...غصه ات غصه ی من قلب من خانه تو...خانه ات قبله ی من
روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتي. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختي، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي، کاش روزي آن را برگردانی
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه مي خواستم اسمتو تو قلبم حك كنم ولي نكردم. مي دوني چرا؟ آخه ترسيدم ضربان قلبم موقع خواب اذيتت كنه همه واسه دوستشون گل مي فرستن، من موندم كه واسه گلم چي بفرستم o-<--< >-->-o o-<--< o-<--< o-<--< >-->-o جدی نگیرید تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه !سلام سلامتي مياره ، سلامتي نشاط مياره ، نشاط شادي مياره ، شادي زندگي مياره ، زندگي زن مياره ، زن بچه مياره ، بچه دردسر مياره ، دردسر بدبختي مياره ، اصلاً سلام نکن سنگين تره
|+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:3 بعد از ظهر
لطیفه
دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه! اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون كار بچه نيست تبليغ ايرانسله عشق با لبخند شروع ميشود.با بوسه شکوفا ميشود.با گريه رشد ميکند.با 110 تمام ميشود يه تركه باباش ميميره ميشه يتيم. مامانش ميميره ميشه دو تيم. همه خانوادش ميميرن ميشه تيم ملي
برای صرف جویی در مصرف سوخت از خانمهای عزیز خواهشمندیم با اولین بوق سوار شوند |+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:1 بعد از ظهر
عاشقانه ها
مهرباني ممنوع !دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه ی جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه ی دوست، با سرانگشتانت مي جنگند دوستي مسخره است و تو اي دوست ترين مهرباني ممنوع !دیروز در دادگاه دلم، مغز من قاضی بود، متهم قلبم بود، جرم من عشقم بود، عشق من یادتو بود، (آيا)حق من اعدام بود ؟؟؟عمري با غم عشقت نشستم ........ به تو پيوستم واز خود گسستم ...... وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود ....... تو را ديدم. پرستيدم . شکستم شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست ......
چندی ست که بیمار وفایت شده ام ... در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی ..... مسئول تویی که من فدایت شده ام ...در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني... .
هنوز در پی جراح زبر دستی میگردم که سرنوشت مرا به تو پیوند بزند
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟.... گفت آغازش سراسر بندگیست.... گفتمش پایان آن را هم بگو.... گفت پایان همه شرمندگیست.... گفتمش درمان دردم را بگو.... گفت درمانی ندارد بی دواست.... گفتمش یک اندکی تسکین آن.... گفت تسکینش همه سوز و فنا ست
خدايا، گر تو درد عاشقي را ميکشيدي توهم زهر جدايي رو به تلخي ميچشيدي.... اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدي پشيمان ميشدي از اينکه عشق رو آفريدي بگو هرگز سفر کردي؟.... سفر با چشم تر کردي؟.... کسي را بدرقه با اشک، تو با خون جگر کردي؟.... از شهر آرزو هايت به ناکامي گذر کردي؟
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كرد
من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد/رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد/تنها دل ساده ايست دارايی ما آنهم شب عيد تقديم تو باد
باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم/ ولي باز تورا ديدم و گفتم بي تو مي ميرم اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟؟ پیله ات را بگشا
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم بگير از من تو اين دل ياد بودي.... که تنها لايق اين دل تو بودي ... هزاران خواستند اين دل بگيرند .... ندادم چون عزيز دل تو بودي
تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان بیندیش . چون در آنجا همیشه کسی هست که به تو فکر میکند اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هيچ خيال ني!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام كريستال، حشيش، ترياك، هروئين، شيشه، ويسكي، آبجو، كنياك، ناس، گراس، ودكا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . همه اينها رو ميشه ترك كرد ولي تو رو نميشه ترك كرد، معتادتيم|+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 7:58 بعد از ظهر
وقتی بزرگ می شوی!!!!!!
وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر نميترسي كه نكند فردا صبح خورشيد نيايد ، حتي دلت نميخواهد پشت كوهها سرك بكشي و خانه خورشيد را از نزديك ببيني ديگر دعا نميكني براي آسمان كه دلش گرفته ، حتي آرزو نميكني كاش قدت ميرسيد و اشكهاي آسمان را پاك ميكردي ! وقتي بزرگ ميشوي ، قدت كوتاه ميشود ،آسمان بالا ميرود و توديگر دستت به ابرها نميرسد، و برايت مهم نيست كه توي كوچه پس كوچه هاي پشت ابرها ستاره ها چی بازي ميكنند ......کودکی ...... وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر خجالت ميكشي به گربه ها سلام كني و براي پرنده هايي كه آوازهاي نقره اي ميخوانند ، دست تكان بدهي خجالت ميكشي دلت شوربزند براي جوجه قمريهايي كه مادرشان برنگشته فكرميكني آبرويت ميرود اگر يكروز مردم ــ همانهايي كه خيلي بزرگ شده اند ــ دلشوره هاي قلبت را ببينند و بتو بخندند آنها آنقدر دورند كه حتي لبخندشان را هم نمي بيني ، وماه ـ هم بازي قديم توـ آنقدر كمرنگ ميشود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردي ، پيدايش نميكني وقتي بزرگ ميشوي ، دور قلبت سيم خاردار ميكشي وتمام پروانه ها رابيرون ميكني وهمراه بزرگترهاي ديگر در مراسم تدفين درختها شركت ميكني وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را مي خواني ! کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
|+| نوشته شده توسط R_F در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 7:57 بعد از ظهر
|