تبليغاتX
mehrabon
mehrabon
یه سر بزنی ضرر نمیکنی

كاش قلبها وسعت مى گرفت
شمع با پروانه الفت مىگرفت
كاش توى جاده زندگى
خنده هم از گريه سبقت میگرفت

|+| نوشته شده توسط R_F در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 10:8 بعد از ظهر |

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین

فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به

داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت : مواظب

خودت باش کودک پرسید : ببخشید خانم شما خدا هستید ؟ زن

لبخند زد و پاسخ داد : نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم

کودک گفت : می دانستم با او نسبت داری

|+| نوشته شده توسط R_F در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 4:56 بعد از ظهر |